تبليغاتX
فرهـــنگ ایرانیـــــــــــــــــــــــان
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
نوروزی دیگر برگرفته ازسایت گواشیر
نوروزی دیگر

2a2pzm.gif



نوروزي ديگر

جشن هاي زرتشتي از معدود جشن هايي هستند كه با تمام قدمتشان ، در پيچ و خم تاريخ پر حادثهء ايران استوار و پر قدرت بر جاي مانده اند. در كنار و در تقابل با آنها جشن هاي ديگري در ايران برگزار مي شود كه كمتر رنگ ديني داشته و بيشتر نماي ملي در انها مي درخشد. جشن از فارسي ميانهء زرتشتي Jashn و اصل اوستايي Yasna به معناي ستايش و ستودن آمده است ، بدين ترتيب مي توان فهميد كه اكثر جشن ها بن مايه اي ديني دارند . ( ابوالقاسمي 1374 ، ص 64)

در سنجش جشن هاي ايراني با يكديگر به سه گانه بودن اين آيين ها يعني : 1) ماهيانه 2) مناسبت هاي خاص 3) ساليانه كه بيشتر به نوروز و تغيير فصل زمستان و بهار باز مي گردند ، بر مي خوريم .

از دوره هاي سلوكيان و اشكانيان به علت نابودي آثار ، شواهد مستقيم از وصف جشن هاي آن روزگاران نداريم ، اما شكي نيست كه دين رايج در اين دوره در ايران كيش زرتشت بوده است . در دورهء بعدي يعني ساسانيان نيز چنين بود ، از اين رو اين جشن هاي زرتشتي بود كه در سرتاسر ايران به طور گسترده و همگاني گرفته مي شد . اين امر منافاتي با اين واقعيت ندارد كه يونانيان و بابليان و يهوديان و بت پرستان ساكن ايران در ميان خود جشن هاي سنتي خويش را اجرا مي كرده اند.

جشن و جشنواره از ويژگيهاي كيش زرتشتي است . در اين كيش وظيفهء شاد بودن و نشاط داشتن از بايسته هاي ديني است . در اين كيش روزه گرفتن مرسوم نيست زيرا بر طبق اصول آن كيش ، گرسنگي نيز مانند اندوه از وجوه مشخصهء اهريمن است پس تمام جشن هاي ديني همراه بود با ضيافت و سرود و پايكوبي و بسياري از آداب و رسوم لطيف و ظريف ديگر… ( بيروني ، آثارالباقيه ص 230)

نيايش دسته جمعي از كارهايي بود كه انجام آن در اين جشنها بايسته مي گرديد . نيايشگر نه تنها مي بايست از ته دل پاك باشد ، بلكه بايسته بود كه از نظر ظاهري و جسمي نيز پاك و تميز باشد . ستايشي كه در جشن به جا آورده مي شد اختصاص داشت به ايزدي كه وجودش موجب جشن بود. در گردهمايي جشن هاي عمده ،پس از انجام نيايش دسته جمعي ، مراسم ضيافت و سرور برپا مي شد و از شاهان و بزرگان انتظار مي رفت كه در اين مواقع ، وسايل پذيرايي از همگان را فراهم آورند. در اين روز ها رسم بر اين بود كه توانگران نذرها كنند و نسبت به نيازمندان سخاوتمندي به خرج دهند. به هنگام جشن هاي بزرگ ، تعطيل همگاني بود و فقط به امورات بايسته پرداخته و با هم به مهرباني و دوستي رفتار مي كردند . در روزگار ساسانيان و شايد پيش از آن هم ، در روزهاي عيد ، بازارهاي مكاره بزرگ به راه مي انداختند كه يكي از اين بازارهاي مكاره در روز مهرگان داير مي شد. ( بيروني ، مأخذ نقل شده ص 222، 228 و 230)

به گونهء كلي برپا كردن جشن ها امري كرفه دانسته مي شد ، اما هفت جشن بود كه برپايي آنها از جمله بايسته هاي ديني بود. اين جشن ها عبارت بودند از شش جشن كه در روزگار ساسانيان با نام گهنبار شناخته مي شدند كه مي گفتند خود زرتشت آنها را بنيان نهاده و جشني كه نوروز ناميده مي شد و راهنماي سال نو بود . نوروز اوج جشن هاي هفتگانه بود كه با زيربناي آموزه هاي زرتشت دربارهء هفت آفرينش و هفت امشاسپندان ( متوليان هفت خلقت كيهان) مستقيمآ مربوط مي شود

اسكلت بندي سال عبادي زرتشتي با اين هفت جشن سرهم شده است و مراد از ايجاد آن ، كمك به نقش بستن آموزه هاي زرتشتي در ذهن پيروان كيش زرتشتي بود. طبيعي است ايرانياني كه به مذهب اسلام روي آورده بودند مراسم گهنبار را فراموش كنند، اما از ميان هفت جشن زرتشتي تنها برگزاري جشن بهار ، نوروز ، در ايران بعد از اسلام ادامه يافت.

ريشه هاي گهنبار را بايد در سال چوپاني بسيار كهن ايرانيان گله دار و پيرو كيش پيش از زرتشت يافت كه زرتشت آنها را از نو به عنوان روزهاي ويژهء كيش خود بنيان گذارد. اما در اينجا به آخرين جشن گهنبار يعني همسپتميديه اشاره مي شود كه داراي معنايي نامعلوم است و روز سي ام ( انيران روز ) از ماه دوازدهم ( اسفندارمذ) برگزار مي شد، به نشانهء پايان سال ، شب پايان سال ، كه از هنگام غروب تا طلوع آفتاب به مينوي درگذشتگان اختصاص داشت ، زمان آفرينش آدم زير سرپرستي خود اهورامزدا.

در آغاز همهء جشن ها يك روز طول داشتند . شايد در روزگار ساسانيان بود كه اين مراسم ها گسترش يافت و ويسپه رتو يا جشن ويسپرد نام گرفت ، جشني كه به اهورامزدا “ارباب بزرگ” و تحت توجهات او يعني به ايزدان ، خلقت هاي نيكو ، تعلق دارد . اين مداسم در اثناي هاون گاه روزهاي گهنبار انجام مي شد . اين مراسم فرصتي بود براي نذر و نياز . در اين اواخر در آخرين گهنبار يعني همسپتميديه مراسم خاصي انجام مي گرفت .در پاره اي از جوامع زرتشتي ، زنها نان و شيريني به شكل پيكرك هاي كوچك آدمي و حيوانت و ستارگان مي ساختند و مردان و جوانان با گل مجسمه ساخته و آنها را سفيد كرده و بر بام خانه ها مي نهادند تا فره وشي ها آنها را ببينند ، فره وشي هايي كه اهورامزدا را در كار بزرگ آفرينش ياري داده بودند.

باور بر اين است كه در همسپتميديه تمام فره وشي ها به زمين آمده و به سراغ كاشانهء خود رفته و چون چنين جشني برگزار مي شود اهريمن نابكار خرفت مي شود و حتي روان اشخاص گناهكار هم از دوزخ رهايي مي يابند و به كاشانه ء خود سرمي زنند. پس لازمست آدميان در اين روز بوهاي خوش بر آتش بگذارند و روانها را ستايش كنند و ميزد و آفرينگان فراهم آوردند تا اينكه روان ها آسايش يابند و شاد و خوشحال شوند. اين روان ها هرچند ديده نمي شوند اما زندگان را در گشودن و برطرف كردن دشواريها و مشكلات زندگي ياري مي دهند. ( آثارالباقيهء بيروني )

درمراسم روزگار ساساني ، مهر ، رزمندهء سترگ و پاسبان توانا ، پيش از رسيدن شب فره وشي ها را فراخواني مي كرد. باور اصيل زرتشتيان بر اين است بايد نيك مرداني را كه پيش از ايشان بر روي زمين بوده اند يادآورده و احترام گذارند و زرتشت مي خواهد تا دربارهء داوري بهشت و دوزخ انديشه كنند. امروز در بعضي از روستاهاي زرتشتي نشين به محض سر زدن آفتاب در آسمان ، بر بامها آتش مي افروزند و در همانجا اوستا مي خوانند و با اين شيوه با فره وشي ها بدرود مي گويند . به اين ترتيب روان درگذشتگان همراه با سال كهن محو مي شوند و آتش افروخته بر بامها به موازات سرزدن آفتاب نوروزي ، خاموش مي شود و روز نو از سال نو فرا مي رسد.

نوروز شادترين جشن زرتشتيان است . جشنوارهء بهاري همراه با ويژگي هاي ديني . نوعي بزرگداشت اتحاد جهان ايزدي و انساني . نام نوروز در اوستا نيامده ولي در كتابهاي پهلوي اشاره هاي فراواني از لحاظ گاه شماري به آن مي شود.

از نظرديني ، جشن آفريدن آتش است . آتشي كه چون مينويي يا نيرويي حياتي در تمام آفرينش هاي ديگر جاري است . بهمين مناسبت به امشاسپند ارديبهشت تعلق دارد . آنچه مسلم است تقدس سنتي نوروز از لحاظ زماني و تغير فصل ها و ضرباهنگ طبيعي و كيهاني نو شدن جهان گياهي و بزرگداشت انساني آن است . با نوروز جشن هاي بايستهء هفتگانه كامل مي شود. يكي از ياوران ارديبهشت ايزد رپيثون است كه مينوي ظهر يا نيمروز دانسته مي شود و تابستان و گرماي آن را مظهر است. تابستاني كه بهترين فصل ها به شمار مي رود . از همين جاست كه رپيثون را مينوي متعالي ترين زمان ها – كه عصر طلايي پيش از هجوم اهريمن كه هستي را در خود داشت و در آينده نيز پس از رستاخيز دوباره خواهد امد – مي دانستند. زرتشتيان در تمام طول زمستان تاريك “ پاس ظهر ” را “هاون دوم” خوانده و آن را چون“ هاون اول”متعلق به ايزد مهر دانسته و مي پندارند كه رپيثون در زمستان به زيرزمين مي رود تا ريشهء گياهان و چشمه هاي آب را از گزند ديو يخبندان مصون دارد ، اما در ظهر روز نوروز رپيثون از زيرزمين بيرون آمده و تابستان را به همراه مي آورد كه تا ظهر روز اياثرم ، چهارمين گهنبار ، ادامه مي يابد. هر سال بازگشت رپيثون از طريق تجديد حيات بهاري ، رستاخيز پاياني و پيروزي نهايي نيكي را پيشگويي مي كند. پس بر هر زرتشتي بايسته است كه از او استقبال كرده و وي را خوش آمد گويد. موبدان به افتخار او يسنا انجام مي دهند و به همراه مردم كوچه و بازار براي نخستين بار پس از اياثرم ، پنج ماه قبل ، عبادت نيمروزي رپيثون را به جاي مي آوردند.

به موجب اهميت كشوري و قداست و اعتبار كهن براي برگزاري اين جشن ها ، نياز به مكاني ويژه بود كه در اينجا تخت جمشيد با عظمت ديرينه اش ، همان مكان مقدس برگزاري آيين نوروزي است.به گواهي اسناد بيشماري چنين مي نمايد كه كارنامهء اساطيري آيين نوروزي با كوكبه ها و دستها هاي جشن و سرورش پيشينهء بسيار كهني داشته و بي گمان سابقهء آن حتي به دوران مشترك هندواروپايي نيز مي رسد . اما بايد گفت كه قرن ها پيش از ظهور هندواروپاييان در آسياي صغير ، مجموعهء اساطيري ، آيين جسن سال نو كه روي هم رفته تكراري از كار آفرينش انگاشته مي شد نزد سومريان و اكدي ها شناخته شده بود و عناصراصلي آن در ميان مردم مصر و عبراني ها نيز رواج داشت ( الياده 1376 ص 105 )

در واقع ، عير آغاز سال در بابل و آشور و به تقليد از ايشان در ايلام در اصل عيد بازگشت خداي شهيد شونده دموزي بود كه هر ساله مي مرد و باز مي گشت . مرگ او ، مرگ جهان گياهي و حيات مجدد او ، حيات مجدد جهان بود.

از بارزترين نمونه هاي اين جشن مي توان به جشن akita يا مراسم سال نو اشاره كرد كه در شهرهاي بين النهرين برگزار مي شد.سيلي خوردن شاه از كاهن و عياشي هاي مربوط به اين عيد بهاري نمادي از بي نظمي و آشوب بوده كه در ايران به شادماني عمومي تبديل شده است و همچنين با بهم ريختن نظم و قواعد اجتماعي در قالب مير نوروزي در زمان ما تجلي مي يابد . ( بهار ، 1373 ص213)

بنا براين آيين به هنگام نوروز ، امير يا حاكم محل بر حسب ظاهر از اميري يا حكومت مي افتاد و بر جاي وي امير يا حاكمي موقتي مي نشاندند . اين شخص در طي چند روز حكومتي صوري مي كرد و سپس چون حكومت پنج روزه اش به سر مي رسيد ، حاكم اصل به جاي خود بازمي گشت .. ( بهار ، 1373 ص 213)

در نهايت مي توان بهاين نتيجه رسيد كه نوروز عيد بومي است و نه جشن آريايي بااين حال نسبت دادن جشن ها به شخصيت هاي كهن امري اجتناب ناپذير بود از اين رو نوروز را به جمشيد پيشداددي نسبت داده اند . آفريدگار جمشيد را از آن آگاه مي كند كه در دوران آينده زمستاني سخت مي آيد ، بنابراين جم به فرمان اورمزد “ ور ” يا قلعه اي ساخته كه داراي سه بخش بوده و جفتي از بهترين آدميان و جانوران و گياهان را در آنجا نگاه داشت و آنها را از نيستي نجات داد. شگرد جمشيد مطابق خصوصياتي كه در منابع هندوايراني دارد، تلاش در جهت بازآفريني و نوسازي است و اين خصوصيت با نوروز كه مراسم تجديد حيات و نوآوري طبيعت است ، مطابقت دارد .

شايد بتوان گفت در روزگار دوردست ، نوروز جشني به مناسبت فرارسيدن فصل بهار بوده كه زرتشت از نو به آن جنبهء مقدس داد و بعد هم با اسطوره ءجمشيد تداعي پيدا كرد . جمشيد در عصر طلايي فرمانرواي گيتي بود ، همان عصر طلايي كه دوباره باز خواهد گشت و نوروز هم به يادبود عصر طلايي گذشته بود و هم مژدهء بازگشت عصر طلايي در آينده.

برگرفته از :

مقالهء شادي هاي ملي و جشن هاي زرتشتي ، مريم بديعي ، از كتاب سروش پيرمغان يادنامهء جمشيد سروشيان به كوشش كتايون مزداپور.

جشن هاي ايرانيان ، مري بويس ، ترجمهء همايون صنعتي از همين كتاب.

|+| نوشته شده توسط گمنام در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385 و ساعت 22:44 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar